درپی آن نگاهای بلند
حسرتی ماند و آه های بلند
فریدون مشیری
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من درچاه شب های سیاهم
نمیبخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم از خدا هم
فریدون مشیری
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
bitrin.com
فعلا دلتنگی تنها نصیب من از همه ی زیبایی توست
….
این روزها می گذرند….
ولی من به این سادگی
از این روزهای تلخ نمی گذرم
ادامه مطلب
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
دکتر شریعتی

بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک
درنهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند ودر آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم
شاید این است دلیل تنهایی ما
خدایا
دراین دنیای نامردانکه مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوش باوریهایم محبت آرزو کردم
مدرسه نمیخواست!
هنوز نفهمیده ام چرا پدرم
هرروز هفت صبح بیدارم میکرد؟!!
گیلاس آبی(میلاد تهرانی)
سرمان آمد!
پس بیا تمرین کنیم
کمی از خوشبختی بترسیم!!!
گیلاس آبی(میلاد تهرانی)
خدایا عشق رادیدی چه ها کرد؟
مرا با رنج وغمها آشنا کرد
شبی اورا پرستیدم چو قدیس
ولی باعهد و احساسم جفا کرد
برای خنده اش خندیدم از شوق
برای گریه اش اشکم نوا کرد
همی دانم که او نامهربان بود
مرا در قعرتنهایی رها کرد
خدایا بی کسم تنها تو ماندی
هما ربی که بخشش را عطا کرد
کنون آماج غم زندان دردم
برای بخششم باید دعا کرد
هرمان هسه


